تبليغاتX
سه نقطه ها
هنر ، سیاست ، اقتصاد ،اجتماع ، سرگرمی ، کمک ، دوستی ، زندگی بهتر و سه نقطه
پاییز را دوست دارم...    

                            


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 10:25  توسط   | 

هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک غزال شروع به دويدن ميکند و مي داند سرعتش بايد از يک شير بيشتر باشد تا کشته نشود هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک شير شروع به دويدن مي کند و مي داند که بايد سريع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگي نميرد مهم نيست غزال هستي يا شير با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن. " آنتوني رابينز"

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:53  توسط امیر جم  | 

.......وقتی چشمات دیگه اشکی برای ریختن نداشته باشه 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 13:38  توسط   | 

پسربه دخترگفت:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 13:4  توسط   | 

چقدر خوبه که آدم يکي رو دوست داشته باشه نه بخاطر اينکه نيازش رو بر طرف کنه نه بخاطر اينکه کس ديگري رو نداره نه بخاطر اينکه تنهاست و نه از روي اجبار بلکه بخاطر اينکه اون شخص ارزش دوست داشته شدن رو داره

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 13:3  توسط   | 

بهار
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 15:35  توسط   | 

چگونه خاک نفس می کشد ؟

بیاموزیم :

شکوه رستن ٬ اینک طلوع فروردین .

                              دمید این همه گل ٬ شکفت این همه رنگ ٬

زمین به ما آموخت :

از پیش حادثه باید که پای پس نکشیم.

مگر کم از خاکیم ؟

                           نفس کشید زمین ٬

                                                         ما چرا نفس نکشیم ؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 12:39  توسط   | 

روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.                                پروفسورحسابي                                  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 14:19  توسط امیر جم  | 

لوحه‌های تخت‌جمشید

اسناد بنیادین از نظام‌های اجتماعی و اداری در ایران هخامنشی

 (رضا مرادی غیاث آبادی)

در تخت‌جمشید چند گونه کتیبه از دوره هخامنشی دیده شده و به دست آمده است. یکی . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 7:37  توسط امیر جم  | 

"دركوچه هاي احساس"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 8:56  توسط   | 

"عشق با قوانين بيگانه است"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 8:39  توسط   | 

گفتن کلمه ی دوست دارم

ثانیه ای بیش طول نخواهد کشید.

پس نمی گویم!

      ولی به چشمانم نگاه کن                        

و ببین با تمام وجودم                   فریاد می زنم: ... ...

ای کاش می توانستی زبان نگاهم را بخوانی

                                  و صدای دلم را بشنوی.

اما افسوس

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 10:7  توسط   | 

لحظه را قدر بدان!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 8:55  توسط   | 

می خواهم که با زبان بی زبانی

یا همان زبان نگاه   

                  مرا دریابی. 

به چشمانم نگاه کن.... 

                        چه می بینی؟ 

هیهات اگر نگاهم نامانوس باشد... 

اگر چنین باشد

                 باکی نیست.

با زبان دل می گویم         ... ...   

                                  آیا شنیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟                          

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 10:49  توسط   | 

روز والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با ۲5 بهمن‌ماه (۱۴ فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین به صورت ناشناس انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.

پیشینهٔ‌ تاریخی

در صده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند.

کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می‌شود...

بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان نهاد و نمادی می‌شود برای عشق!

 سپندارمذگان

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته است. سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند. اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.(از ویکی‌پدیا).

"شاید افراد زیادی را ببینید كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غلیظ Americanاش تلفظ می كنند.
اما تعداد افرادی كه از واژه درود استفاده می كنند، بسیار نادر است!
همینطور كلمه Thanks بیش از سپاسگزارم و Good bye بسیار راحت تر از بدرود در دهان ها می چرخد. ما حتی به این هم بسنده نكرده ایم!
این روزها مردم برگزاری جشن ها و مناسبت هی خارجی را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر می دانند. سفره هفت سین نمی چینند، اما در آراستن درخت كریسمس اهتمام می ورزند!
جشن شب یلدا كه به بهانه بلند شدن روز، بری شكرگزاری از بركات و نعمات خداوندی برگزار می شده است را نمی شناسند، اما همراه و همزمان با بیگانگان روز شكرگزاری برپا می كنند!
همه چیز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاریش می دانند، اما حتی اسم سپندار مذگان به گوششان نخورده است.

این جشن‌ها نشان دهنده‌ی فرهنگ، چگونگی زندگی، خلق و خوی، فلسفه‌ی زندگی و در کل جهان بینی ایرانیان باستان است. از آن‌جایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است. «آگاهی داشتن از فرهنگ های سایر ملل» و «مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ‌ها» دو چیز جداگانه است. با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم دیگران، بی‌اینکه ریشه در خاک، در فرهنگ و تاریخ ما داشته باشد، اگر هم به جایی برسیم، جایی است که دیگران پیش از ما رسیده‌اند و جا خوش کرده‌اند! برای این‌که ملتی در تفکر عقیم شود، باید هویت فرهنگی تاریخی را از او گرفت. فرهنگ مهم‌ترین عامل در حیات، رشد، بالندگی یا نابودی ملت‌ها است." (http://www.mazdakam.com/content/view/364/225)

بیاید بجای "والنتاین" ، "سپندارمذگان" را پاس بداریم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 11:52  توسط امیر جم  | 

چه زیبا گفتی:دوستت دارم.  

چه صادقانه پذیرفتم.  

 چه فریبانه! آغوشم برایت باز شد.  

چه ابلهانه!با تو خوش بودم. 

چه کودکانه!با تو خوش بودم.   

چه زود!به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی. 

چه حقیرانه! نیازمندت شدم. 

چه ناجوانمردانه!وضع غریب خداحافظی به من آمد.

چه عاشقانه من سوختم. 

چه بی رحمانه.....    

                                   ولی هنوز دوستت دارم                                                                  ای غریب آشنای من ...    

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 11:33  توسط   | 

یک دسته از آدمها در برابر باد دیوار می سازند و در پشت آن پنهان می شوند و یک دسته در برابر باد آسیاب بادی می سازند. شما از کدوم دسته اید؟
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 8:10  توسط امیر جم  | 

وقتی معنای زندگی را گم می کنم و کتاب های لغت همچون کلاف های سردرگم دوره ام می کنند ٬ آنگاه که کابوسهای شبانه با رژه های خود مرا مفتخر به سان دیدن می نمایند ٬ از هرچه طعم گس و تلخ سیب که به اسم زندگی در ظرف های آهنی زمان و مکان جای گرفته اند ٬ بیزار می شوم...

عشق تر بود اگر ٬ به جای در آغوش گرفتن زانوان سکوت و اهدای چشمان خیره به تصویر خاطرات پوچ و مبهم که شبانه از دیوارهای بلند تخیلات بر سرم آوار می شوند ٬ و مرا از فشار خود به ناتوانی و نابودی ره می نمایند ٬ کفش هایم را که به زور پاهایم را در آغوش گرفته اند ٬ می کندم و مسیر بی انتهای ابدیت را تا هیچ وقت و هیچ جا می دویدم ٬ در حالی که روپوشی از یاس به رنگ روح رهایی بر تنم بود و گیسوانم سرمست از هیجان و دوندگی در فضا رها می شدند !

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 9:21  توسط   | 

واژه واژه

          سطر سطر

                          صفحه صفحه

                                                فصل فصل

 

گیسوان من    سفید    می شوند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 8:47  توسط   | 

(نماد فروهر)

نیاکان ما از چند هزار سال پیش دریافته بودند که هر انسان زنده از تن، جان، روان، وجدان و فروهر (Farvahar) سرشته شده که پویندگی و بالندگی انسان از کوشش و جوشش آن‌هاست....

 

                           


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 14:9  توسط امیر جم  |